yek nazar درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب
نويسندگان یک شنبه 28 دی 1393برچسب:, :: 14:56 :: نويسنده : sayyad
ـ « دکتر پاپادروس هدف از زیستن چیست؟ » به دنبال این سؤال خنده های همیشگی به گوش رسید و حضار آماده ی رفتن شدند. دکتر پاپادروس دستش را بلند کرد و اتاق را ساکت کرد و مدتی طولانی به من نگاه کرد، گویی چشمانش از من می پرسید که آیا مصمم هستم یا نه و از چشمانم خواند که جدی و قاطع هستم. ـ « به سؤالت جواب می دهم. » کیف پولش را از جیبش در آورد و از درون آن آینه گرد کوچکی را بیرون آورد. و در ادامه گفت: « وقتی بچه بودم، هنگام جنگ ما خیلی فقیر بودیم و در دهکده ای دور افتاده زندگی می کردیم. روزی در جاده تکه های شکسته ی آینه ای را یافتم. یک موتور سیکلت آلمانی آن جا متلاشی شده بود. سعی کردم تکه های آینه را پیدا کنم و آن ها را کنار هم بگذارم. اما کار دشواری بود. برای همین فقط بزرگ ترین تکه را برداشتم. این همان تکه است. من آن را روی سنگ کشیدم تا گرد شود و مانند اسباب بازی با آن بازی می کردم و مسحور این حقیقت بودم که با آن می توانم به جاهای تاریکی که خورشید به آن ها نمی تابد، نور بتابانم. مانند سوراخ ها، شکاف ها و کمدهای تاریک. بازی من این شد که نقاط دور از دسترس را پیدا کنم و به آن ها نور بتابانم. من آینه ی کوچک را نگه داشتم و همان طور که بزرگ می شدم، در زمان بیکاری آن را بیرون می آوردم و با آن بازی می کردم. وقتی بزرگ شدم، دریافتم که این فقط بازی ای کودکانه نیست. بلکه استعاره ای از هدفم در زندگی است. فهمیدم که من نور یا سرچشمه ی نور نیستم. بلکه نور ـ حقیقت، بینش و دانش ـ وجود دارد و به مکان های تاریک بسیاری می تابد، البته اگر من آن را بتابانم. من تکه ای از آینه ای هستم که نمی دانم شکل کامل آن چگونه است. با این حال می توانم به نقاط تاریح نور بتابانم، مانند نقاط سیاه قلب انسان ها و بعضی چیزها را در بعضی افراد تغییر دهم. شاید دیگران هم ببینند و آنان هم همین کار را انجام دهند. این هدف من در زندگی است و همواره به دنبالش هستم. » نظرات شما عزیزان: پيوندها
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان yek nazar و آدرس sayyad111.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد. |
|||
![]() |